•     به علت فرمت طولاني اکس‌ام‌ال، سُوپ مي‌تواند بطور قابل ملاحظه‌اي نسبت به تکنولوژيهاي ميان افزار رقيب مانند کوربا کندتر باشد. اين مساله هنگامي که پيغامهاي کوتاه تبادل مي‌شوند، چندان قابل توجه نيست. از سوي ديگر، سُوپ داراي مکانيسم بهينه سازي انتقال پيغام مي‌باشد.
  •     بسياري از کاربري‌هاي سُوپ مقدار داده‌هايي را که بايد فرستاده شود، محدود مي‌کنند.
  •     اکثر استفاده‌ها از HTTP به عنوان يک پروتکل انتقال، با چشم پوشي از اين مساله که چگونه اين عمل در HTTP مدل بندي مي‌شود، انجام مي‌گيرد. اين چشم پوشي به عمد انجام مي‌گيرد (با قياس به اينکه چگونه پروتکلهاي مختلف در IP stack بر روي همديگر مي‌نشينند) اما اين قياس ناقص است (چون پروتکلهاي application استفاده شده بعنوان پروتکلهاي انتقال، در واقع پروتکلهاي انتقال نيستند). به همين دليل راهي وجود ندارد که بدانيم آيا متد استفاده شد براي عمل مورد نظر مناسب است يا خير. اين مساله، تحليل درست عمليات را در سطح application-protocol با مشکل مواجه مي‌سازد که در بهترين وجهش به سبب نتايج غير بهينه‌است (اگر اتصالات مبتني بر POST براي يک application استفاده شده‌است که در HTTP ممکن است بطور خنثي تر بعنوان عمليات GET مدل بندي شده باشد) و مي‌تواند داراي باگ باشد (اگر بعنوان مثال اتصالات مبتني بر GET براي عملياتي استفاده شده باشد که داراي idempotency مورد نياز GET نباشد.)